دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی. باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت سلطان نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟
گفت:
تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌ اند نان خود خوردن و نشستن، بِِه که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.

به دست آهن تفته کردن خمیر
بِه از دست بر سینه پیش امیر
عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به نانی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا

گلستان سعدی

نظر دهید !!!

نظر شما برای “دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی”

قالب وردپرس